حسن حسن زاده آملى

479

هزار و يك كلمه (فارسى)

مرحوم آقاى شعرانى مطايبات شيرين داشتند ، گاهى به مناسبتى در اثناى درس مىفرمود : « حرف از ما و عمل از مردم » . روزى يكى از فرزندان خردسال دبستانى آن جناب وارد اطاق درس شد ، و مرحوم دكتر سادات ناصرى سابق الذكر حاضر بود ، دكتر رو به استاد كرد و گفت : ان شاء اللّه آقازاده بايد دكتر بشود . در جوابش فرمود : خير ، مىخواهم طلبه بشود كه كور سوادى پيدا كند . از اين‌گونه مطايبات فراوان از ايشان به خاطر دارم . در مطلق عقايد علمى و دينى سخت متصلّب در برهان بود و دماغ شيخ الرئيسى داشت . شعر وزين به سبك اشعار ميرداماد و ميرزاى جلوه مىگفت . جناب استاد جلال الدين همائى رضوان الله عليه او را شيخ بهائى عصر ، لقب مىداد . و عالمى روحانى ديگر رحمة الله عليه او را به معلم عصر مىستود . در تازى و پارسى قلمى رصين داشت . مرحوم ملك الشعراى بهار در سبك‌شناسى به قلمش تمسّك جست و تمثّل نمود . مقامات فضل او را طولى عريض و عرضى طويل است ، و ما را كتابى جداگانه در شرح حال و آثار و مآثر آن عالم ذو الفنون جليل و نبيل است . يازده سال در محضر انور حكيم و عارف متأله و شاعر مفلق جناب آقاى ميرزا مهدى إلهى قمشه‌اى قدّس سرّه مشرّف بودم . تمام درسهاى ما در اين يازده سال بعد از نماز مغرب و عشاء بود كه عشائين را با آن بزرگوار مىخوانديم و بعد از آن به درس مىنشستيم . و به مطايبه درس را به تعقيبات نماز تعبير مىفرمود . حضرت إلهى زبان بسيار مؤدب داشت ، در حين شدّت غيظ و غضب به كسى دشنامش « خواهر نامرد » بود . و خودش با تبسّم مىفرمود : دشنام ما « خواهر نامرد » است . شبى در جلسه درس به اين تلميذ دعا گويش فرمود : شما خير مىبينيد . عرض كردم : إلهى آمين ، و لكن جنابعالى از كجا اين بشارت را به داعى مىفرماييد ؟ در پاسخم فرمود : از اين‌كه شما را نسبت به اساتيدت بسيار مؤدّب مىبينم . آرى من هيچگاه در نزد اساتيدم يك زانو يا چهار زانو نمىنشستم ، و به ديوار تكيه نمىدادم ، و خيلى با ادب و احترام مىپرسيدم ، و در حضور و غيابشان